خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
60
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
و روى و تناسب اعضا و قامت و بالا و حركات و سكنات موزون او نگاه كردند گفتند « ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » سلطان اميرى را فرمود كه بنگر تا ستانندهء اسب او كيست امير چندانكه جستوجوى نمود كس را نيافت و بازگشت و نمود كه خصم را نمىيابم سلطان دانست كه متظلم صادق است و از كذب دور لابد غلامان خاص بوده باشد كه بر امثال اين تجاسر اقدام توانند نمود سلاحدارى را فرمود كه در ميان غلامان ما نيكو بنگر و هركدام اسب را كه خوى كرده است او را پيش من آر سلاحدار غلامى را بياورد سلطان ازيشان صورت حال پرسيد همچنانكه خاصبيك گفته بود غلامان گفتند راست ميگويد و ما اين اسب را براى خداوند عالم ميخريديم و او را ميترسانيديم و سلطان آنجا فرود آمد و مرغى يخنى با قدرى حلواء شكر به او داد و پدر پسر آمد سلطان از او پرسيد كه اين پسر و اسب از آن تست گفت بلى گفت اسب ميفروشى گفت نه اما چون خريدار خداوند عالم است اسب و پسر را با قماش و متاع ديگر پيشكش او كردم و اگر امشب بخيلخانه بنده نزول بود به قدر طاقت و قوت مكنت در ضيافت بندگان غايت مجهود مبذول افتد كه در عهد دولت تو در كنف امن و امان آسودهايم و از امير جاولى شكرها داريم سلطان بفرمود كه از خزانه هفت هزار دينار بازاى قيمت آن اسب بوى دهند و آن علفخوار برو مسلم و مقرر داست و سلطان باحشم از ميانه بزنجان آمد و ملك سليمان با عباس بانبط از ناحيت اعلم فرود آمده بود و بزابه باهردو ملكزاده محمد و ملكشاه هم آنجا نزول كرده بودند با لشكرى فراوان و سپاه سلطان از كثرت خصمان ميشكوهيدند تا بامداد كه ميان فريقين در يك مرحله مصاف خواست بود شب را ملك سليمان از لشكرگاه سوى رى شد و چون عباس از رفتن او خبر يافت مستشعر شد و رعبى بريشان غالب شد ( و هم در شب در اثر او برفت بزابه ) باخود گفت هرآينه در زير اين حركت حكمتى باشد روز ديگر كوچ كرد و باهر دو ملكزادگان باصفهان آمد سلطان امير جاولى با لشكرى براثر بزابه بفرستاد تا حدود اصفهان برفتند و بوى نرسيدند بازگشتند سلطان از نبط كوچ كرد و برى رفت و به آخر رستم فرود آمد عباس باردهن گريخت سلطان در شهررى شد ملك سليمان باستقبال آمد و زمين ببوسيد سلطان او را بنواخت و از كردهء او درگذشت حريف مجلس شريف و